زیر بار یک چیزی شبیه وام رفتم،باید قسطها رو دقیق پرداخت کنم
نگرانم اما خوشحال هم هستم ...میتونم پول بابا رو برگردونم و پول سیاوش و عروسکهایی که برای آتلیه سفارش دادم...
در نهایت باید دوباره وام بگیرم تا این پول رو برگردونم
فکر میکنم میتونم انجامش بدم
ما توی این یکی دو هفته دو سه تا مشتری داشتیم
درسته که پولی درنیاوردیم اما به نظرم برای شروعی بدون تبلیغ خیلی هم خوبه
می دونم که باید خیلی تبلیغ کنیم، باید برای عید حسابی سر و صدا کنیم
باید ایده های قشنگ و خلاقانه داشته باشیم
راستش وقتی میرم آتلیه حالم خیلی خوب میشه
وقتی میام خونه اون بوم سفید روی سه پایه بهم چپ چپ نگاه میکنه
و شبها خیلی دلتنگ میشم و دلم میخواد بنویسم و دلم میخواد برای من خبر خوشی باشه ... یک دفعه ،یک روز، اینجا یا جایی دیگه از خواب بیدار بشم و ببینم که منو میبینی
برچسب:
نویسنده: ایلیا فدایی